این نمایشنامه با نگاهی انسانی و اجتماعی، مفهوم خوشبختی و جستوجوی آن در زندگی معاصر را به چالش میکشد. اکبر یادگاری از طریق دیالوگهای نمادین و موقعیتهای نمایشی، تضاد میان آرزوهای فردی و واقعیتهای اجتماعی را ترسیم میکند.
از متن کتاب: صحنه اول: «پذیرائی منزل آقا محمود.» نسترن: «در میزنند. از آشپز خانه وارد میشود.» کیه اومدم. «محمود گیج و نفسنفس زنان وارد می شود.» اوا. تو که کلید داری چرا در میزنی. محمود: هیس. نمیخوام کسی بفهمه من اومدم خونه. نسترن: مگه چی شده؟ محمود: پنجره ها بستن؟ نسترن: وا. چطور مگه؟ محمود: عزیزم من دیگه رفتنی شدم. نسترن: این حرفا چیه میزنی؟ محمود: همه چی تموم شد. نسترن: وا. چرا مث برق گرفتهها شدی؟ تو رفتی به خونه ببینی و بیای. حالا بگو ببینم خونه رو اصلن دیدی یا مث همیشه دیر رسیدی و خونه فروخته شد. محمود: آره یعنی نه. نسترن: ببینم، حالت خوبه؟ محمود: حالم خوبه. الحمدلاه. نسترن: نه. تو یه چیزیت شده. میشه بگی چی شده عزیزم؟ محمود: آره، من الان عزرائیلو دیدم. نسترن: کیو دیدی؟ «تلفن زنگ میزند. نسترن سریع گوشی را برمیدارد.» عزرائیل؟ بفرماین…
#نسخه الکترونیکی کمک در کاهش تولید کاغذست. #اگر_مالک_یا_ناشر_فایل_هستید، با ثبت نام در سایت محصول را به سبدکاربری خود منتقل و درآمدفروش آن را دریافت نمایید.
تعداد مشاهده: 82 مشاهده
فرمت محصول دانلودی:.pdf
فرمت فایل اصلی: .pdf
تعداد صفحات: 49
حجم محصول:3,235 کیلوبایت
کد کاربری 14926سایر فایل ها